جامعه باز

بشر مختار و آزاد

نه جامعه باز شد و نه حتی یه کوچولو گشاد شده..

من اما با توجه به فقدان هیچ یک از گونه های بسیجی در اطرافم تصمیم به نوشتن دوباره کردم...

تا پست بعدی همه دست به دعا میبریم که خداوندا یگان ویژه ای ها همه سرطان پروستات بگیرن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 21  توسط پدرام  | 

از اتاق لنگان لنگان بیرون میامو به پدر میگم رییس خاتمی هم انصراف داد...حاج خانوم این چایی من چی شد...حاج خانوم جد و آبادته...خب که چی؟ اونم لنگه بقیشونه...طرف برادر شغال بود...آخه پدرم اگه اینجوری باشه که کلا باید بیخیال همه چی شد...پس این چایی چی شد!...مگه خودت دس نداری یا چلاقی خبر نداشتیم...ببین پسرم این لجنزار که همه داریم توش دست و پا می زنیم اینجوریه!!!فکر نکنی دارم چپ می زنما...همینجوریه...حالا کوتاه بیا هرجوری هس...سید لوندت رفته پشت میرحسین...اوه اوه ...اون که سوسیال تر از احمدی نژاده...اصلا ببینم این یارو کدوم طرفیه؟؟...ببین یه چایی خاستیما...بعد سی سال دولا راست شدن جلوت حالا واسه یه چایی...بابایی کروبی رو کجای دلم بزارم؟...حالا هی این بیچاره رو مسخره کن...این لره آخر یه روز رییس همه میشه...قربونش برم هر وقت داغ میکنه میشه سوژه خنده اونوریها...ببین پسر عیارت تو خونه به همون چایی که جلوت میزارن...بعد سی سال می بینی عیار منو...اون اولا چایی می آورد که نلبکیش هم باهاش می خوردی...حالا بعد سی سال میگه بیا خودت بریز...خدا رو شکر هنوز نمیگه بیا کف پامو سنگ پا بکش... 
+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 14  توسط پدرام  | 

داره بوی بهار میاد ولی حیف که فقط بوش میاد...جنب و جوشی که نه برای بهاره و نه برای اهالی بهار...حس می کنم بیشتر منتظرن که فروردین بیاد تا بهار...یکمی از مردم بریدم...فکر میکنم که واسشون مهم نیست که مثلا یک نفر در آب جان میدهد...یا براشون مهم نیست که چه بر سر چلچله ها اومده که امسال صدای کلاغ بیشتر گوشو نوازش میده...شاید الکی دارم زور می زنم که ناخوشی هامو بيرون ميريزم...اصلا ديگه چه فرقي ميكنه كي قنديدا (كانديدا) بشه...دموكراسي تو ايران داره مبتلا ميشه به دردهايي كه ماركس از اون ميگفت...وقتي يه عده سوار موج دوم خرداد شدند و كشتي اصلاحات رو به ناكجا آباد بردند...تازه شكر كه به گل ننشسته...اصلاحات عقيم موند و اين طفل عقب مونده هر روز خنگ تر شد...نعره هايي كه ميگفت مردم نااميدانه منتظر مصلحي هستند...گذشت...خستگي هام همه مونده رو تنم...داره تبديل ميشه به نگراني...نگراني از اينكه به نسل بعدي چه جوابي بدم...بيشتر نگرانم كه اصلا كسي بازخواست مي كنه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 12  توسط پدرام  | 

سلام...مدتی بود که نبودم...بهتر بود نباشم...حالم براه بود ولی حوصله ام بیراه...دلدردی نداشتم ولی دلم خوش نبود...مثل کسی بودم که با دستای بسته انداختنش تو دریا...

اومدم دوباره که بنویسم از تلخی شیرینیها...بنویسم از دوری و دوستی...از دلتنگیها و صبوریها...از جامعه باز و دید بسته...از مردن از بس که جان نداشتن...از یه فارق التحصیل بی عار که هنوز بعضی موقع ها دلش واسه نوشتن تنگ میشه...

هنوز اینجا جامعه بازه...با همه دشمناش و همه شهیداش...جامعه ای که تنها باز بودنش افتخاریه و عاشقاش دیگه آرزویی ندارند...جامعه ای که دوستت دارم ها را فریاد زد...برای خوردن سیب تصلیبی در کار نباشد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

هر روز که به انتخابات نزدیک می شویم بیشتر می ترسم که با آمدن خاتمی یا کروبی آینده اصلاحات چه می شود. انگاری که دیگر هدف اصلاحات نیست ، باید به قدرت رسید حال هر طور که شده! یکی از مشکلات اصلاح طلبان محافظه کار دل بستن به عده ای تکنوکرات کارگزارانی بود که محافظه کاری را در خون اصلاح طلبان دمیدند. این عده در چهار سال دوم دوران خاتمی به این سمت رفتند که به جای آزادی بهتر است آمارهای اقتصادی را بهتر کنیم. در کلاس درس مهندس بیژن زنگنه بودیم که ایشان گفتند برای سیستم اقتصادی و سیاسی ایران بهترین نوع قراردادهای نفتی ، بیع متقابل است. البته این بهترین مدل برای قراردادهای نفتی نیست ولی با ایران سازگار است. بعد از کلاس جویا شدم که برای پیاده کردن بهترین مدل چه باید کرد ، جواب آمد که برای همینش هم کم مونده خشتک بارون بشم! این قضیه مثل آن می ماند بگویند "دسته پیلی" آنجاست و شما "باید" روی "آن" بنشینید و خوب شما هم به دنبال بهترین راه ، نتیجتا به وازلین روی می آورید! قضیه آمدن خاتمی هم شباهت زیادی به همین قضیه دارد. چگونه می شود که غول بی شاخ و دم را مجبور به پرداخت هزینه کرد؟ اصولا چطور قدرت اجازه حضور خاتمی می دهد ولی دیگری را نه؟ قبول که اصلاحات یک حرکت تدریجی است ولی ابتدا باید حرکتی باشد که تدریجا نتیجه دهد. این روش اصلاح طلبان محافظه کار این ظن را تقویت میکند که آنها هم می ترسند ، نه از احمدی نژاد بلکه از به راه افتادن چرخ اصلاحات! آخرین شماره شهروند امروز ، ناپرهیزی کرده و به کاندیداتوری عبدالله نوری پرداخته. مصاحبه با آقای تاج زاده بسیار خواندنی است و ایشان به وضوح دچار پارانویا می باشند. او می پرسد که " اگر آقای عبدالله نوری رد صلاحیت شود ، چه خواهد کرد؟". البته پر واضح است که ثمره اصلاحات این قابلیت را داده که در این جمله به جای "عبدالله نوری" یک کتابچه اسم اشخاص معنبر سیاسی می توان گذاشت. اگر مقامات به اصلاحات اعتقاد داشتند خود پرچمدار آن می شدند و اسم خود را با طلا در تاریخ حک میکردند. آمدن خاتمی یک حربه برای آن است اصلاحات "سرکاری" شود و حرکت های رادیکال شروع شود و فضای دوست داشتنی دهه 60 برای آنها تکرار شود. این سوالی که آقای تاج زاده پرسیده برای یک اصلاح طلب بسیار ناشیانه است. البته ایشان عکس العمل خاتمی رو بیان کرده اند که درحد خوردن قرص های ضد کمر درد می باشد. عبدالله نوری هزینه های زیادی برای اصلاحات داده و عکس العمل او از حالا مشخص است ولی آنچه عجیب است مشروعیت دادن به این قضیه از سوی آقای تاج زاده است. انتخابات را برای اصلاح بخواهیم نه اصلاحات راهی برای پیروزی انتخابات شود.

لئو تروتسکی (که سرگذشتش بسیار شبیه یکی از مراجع تقلید محصور می باشد) در کتاب خاطرات خود از قول انگلس می نویسد: « در فرانسه رادیکالها بیش از آنکه امید می رفت خود را خوار کردند ، اینان در برابر کارگران برنامه قدیمی را که خود اعلام کرده اند را فراموش می کنند و به عنوان فرصت طلبان تمام عیار وارد میدان می شوند »

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 2  توسط پدرام  | 

خدا رو این رفیق ما هر روز سوژه میده دست این و اون ... " مدرک من جعلی بود." آره !چی میگید؟ چشتون درآد ، تازه لیسانس و فوق لیسانس هم ندارم! چند وقت پیش یکی از آشنایان نزدیک خبطی کرد و مدرک "دیپلم" جعل کرد تا استخدام بشه. دیپلمی که الان شده سفره زیر "تن و تخم مرغ" ، آن زمان توسط یکی از صهیونیستهای واسطه جعل شد. خوب یادمه که بلوایی برپا شد ، نیروهای امنیتی مثل مور و ملخ در تجسس بودند که این دیپلم زپرتی رو کی جعل کرده! طرف در بازداشت بود و تمام خانواده ایشان بحرانی را پشت سر گذاشتند. حال وزیر کشور جمهوری اسلامی ایران ... . در این راستا فیلسوف افلاطونی (لاریجانی) هم دم از مصلحت و این چرت و پرت ها می زنه. استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی این بود که برای یک دیپلم زپرتی خشتک مردم رو عمامه میکنند ولی زیر نامه وزیر کشور می نویسند "بگیردش".

می خواستم یک مطلب درباره اکبر گنجی بنویسم ولی این عوض علی خان مگه میزاره...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 0  توسط پدرام  | 

نخست وزیر اسرائیل استعفا داد ، دلیلش برای من خیلی مهم نیست چه آنها که نعره می زنند که جنگ با حزب الله این نتیجه را داد و چه تمام دنیا که بر طبل رسوایی مالی المرت می کوبند. چندی پیش فرماندار نیویورک که از حامیان هیلاری کلینتون بود به دلیل رابطه غیر اخلاقی با یک خانوم تو دل برو مجبور به استعفا شد. رییس جمهور سابق اسراییل به دلیل رسوایی جنسی مجبور به استعفا شد. البته واضح است که همه این استعفا ها بعد از گذشت زمانی از تصدی ، گریبان این صهیونیستهای فلان فلان شده رو گرفت. نمی خواهم که اینها رو به دموکراسی و آزادی ربط بدم که مسلما ربط دارند ولی در چین هم یکی از وزرا به خاطر سواستفاده مالی از دنیا استعفا داد و اعدام شد. حال در ایران خودمان اتفاق خنده داری افتاده و آن هم مربوط به یکی از دولتهای فوق ارزشی می باشد. وزیر کشور این دولت امام زمانی ، نیامده از همه طرف رفته زیر دمپایی! ایشان راستی را خورده و صداقت را قی کرده ، کاغذ پاره ایشان که تقلبی بوده ولی اصولا من متحیرم که چه لزومی دارد ایشان همچین خبطی کنند. هفته بعد از آن کاشف به عمل آمد که ایشان به دلیل تجاوز به دختر باکره ای ، قبل از انقلاب در زندان بوده و احیانا در هنگام مبارزات بر علیه رژیم ستمشاهی اشتباهی مشتهای گره کرده ایشان سر از بکارت طفل معصومی درآورده. کافی نیست؟ " ما منتظر سومی هستیم!!!". هفته بعد از آن روزنامه بسیار ارزشی کیهان می نویسد که در قرارداد کرسنت آقای عوض علی کردان دوباره مشتشو کرده تو سوراخ البته از نوع مالی آن!!! البته اینها در هیاهوی جنجال آقای مشایی گم شد ، جالب اینجاست که آنهایی که خمس و زکات از ملت می گیرند برای آقای مشایی داغ میکنند و برای ازاله بکارت هیچ که هیچ!!! اگر عوض علی کردان محاکمه شود هیچکدام از اصول قانون اساسی زیر سوال نمیرود ولی باعث افسوس می شود که چرا راه یافتگان مجلس ایشان را تایید کردند؟ اینها را نوشتم چون داشتم عقده ای میشدم که یه مشت صهیونیست فلان فلان شده معنی فساد رو بهتر ما می فهمند!!!

 

راستی مدیرکل جدید روابط عمومی وزارت نفت یک لیسانس فلسفه با ۳۰ سال سن است (این هم از بدبختی ما نفتی ها).

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 19  توسط پدرام  | 

بیش از یک سال است که وقتی رجوع می کنم به شبکه های صهیونیستی ماهواره ، نزدیک به یک ساعت محو تماشای CNN و BBC می شوم. در این یک سال انتخابات آمریکا به قدری جذاب بوده است که برای ما ایرانیان هم سوژه خوبی برای پرداختن به آرمان های خود بوده. نکته جالبی که اخیرا حسابی منو قلقلک داده این بود که سناتور مک کین با انتخاب معاون آینده اش تحرک و شور عجیبی راه انداخته و حتی جدیدا تو نظرسنجی ها اوباما را شرمنده کرد. این اتفاق من رو به این سمت برد که آنچه در ذهن داشتم ، عملی است!

کسانی که تا به حال افتخار دادند و وبلاگ جامعه باز رو خواندند ، متوجه شده اند که من عبدالله نوری را به خاتمی ترجیح می دهم. البته در این موضوع بسیار کسان موافقند ولی آنها به دلیل محدودیتهای اعمالی از طرف حکومت ، رو به خاتمی کرده اند. با این حال آنچه خاتمی را مردد کرده شانس پیروزی است ( نه بار سنگین مسئولیت !) و شرایط طوری است که او خود می داند که 20 میلیون رای سابق را ندارد و این خود نکته مثبتی در روند سیاسی ایران است . او حتی می داند که " سیاست ترس " جواب نمی دهد و به صرف ترس از احمدی نژاد و عملکرد او نمی توان رای را تضمین کرد. بر همه روشن است و بارها از طرف دوستان مشارکتی و مجاهدینی خاتمی تاکید شده که بیشترین دغدغه خاتمی امکان رای آوری ، به گونهای که تقلب را بی اثر کند،  می باشد. برای خاتمی مجاب کردن تحریمیان ، پاشنه آشیل می باشد و تجربه های قبلی نشان داده که تحریمیان به وزنه ای سیاسی تبدیل شده اند که حالا اصلاح طلبان حکومتی باید به دنبالشان بدوند و این هم نکته مثبت در روند سیاسی ایران میباشد. راهکار من برای برون رفت از این بن بست ، ائتلاف عبدالله نوری و خاتمی طبق مدل انتخابات آمریکا می باشد. این ائتلاف نباید صرفا در چارچوب حمایت باشد و در این ائتلاف ، پیش از انتخابات ، آقای خاتمی با معرفی عبدالله نوری به عنوان معاون اول خود می تواند تاریخ ساز شود. در این تصمیم می بایست استراتژی مشخص شود و تاکید شود که چگونه آمدن مهم است ! نباید فراموش کرد که عبدالله نوری مهم ترین و با اعتماد ترین وزیر خاتمی بود که البته خاتمی از او حمایت قاطعی نکرد ولی در هر حال باید هماهنگی هایی بین این دو باشد. در این تصمیم هر دو مشترک المنافع هستند به طوری که معاون اولی عبدالله نوری می تواند به راضی کردن قشر تحریمی جامعه منجر شود و "امید جدیدی" در جسد اصلاحات بدمد و از طرفی آن دسته ای که بیم رد صلاحیت عبدالله نوری را دارند ، با دفترچه بیمه خاتمی می توانند امیدوار به پیگیری اصلاحات بنیادین شوند.

من این موضوع را دکتر زیدآبادی که از پیگیران حضور عبدالله نوری می باشد مطرح کردم و او جواب داد که این ایده ممکن نیست چون استراتژی خاتمی و عبدالله نوری مثل ارتباط کپسول اتش نشانی و شلغم پخته است (البته این جمله را از مرحوم شاملو آوردم و دکتر اینگونه نگفت). ایشان مهمترین اختلاف این دو را در مواجهه با مقام بالاتر یا رهبری نظام دانست و اضافه کرد که به فرض ایجاد اینچنین هم افزایی ، مدت آن طولانی نخواهد بود. ایشان عبدالله نوری را بدون کوچکترین فرمان برداری و در مقابل خاتمی را مطیع می داند و این ایده را نا ممکن!

به دنبال طرح موضوع با مشارکتی ها هستم!!

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 21  توسط پدرام  | 

هربرت مارکوزه: راه در سرزمینهای متفاوت ، بسیار متفاوت خواهد بود؛ برحسب درجه تکامل این سرزمینها ، تکامل نیروهای مولد ، تکامل آگاهی ، سنت سیاسی و غیره.

انتخابات شده بحث داغ تمام رسانه ها به جز رسانه ملی و صدای آمریکا. در این زمینه حرف زیاد زده شده که کی بیاد و کی به مصلحت نیست که بیاد ولی برای من خیلی مهم نیست که کی بیاد و کی تقیه کند ، مهم چگونه آمدن است که عباس عبدی به خوبی به اصل موضوع پرداخته و باقی اندر خم یک کوچه اند. روی سخن با اصلاح طلبان چه ازنوع تند و کند است و ما را به خیر دیگران امید نیست ... .

پیدایش موج اصلاح طلبی و یا تحول خواهی در هر جامعه مستلزم رسیدن به این سوال است که؛" من از وضع موجود ناراضی ام؟" مسلما منظور از وضع موجود ، وضعیت آسفالت خیابان و ساعات جمع آوری زباله نیست. منظور از وضع موجود سیستم سیاسی و اقتصادی در سطح کلان است. البته این جمله دردی را دوا نمی کند و امروزه جزییات مهم تر از اصل قضیه می باشد. آنچه از یک اصلاح طلب انتظار است شفافیت در زمینه نارضایتی  و جزییات آن است. بسیاری از اصلاح طلبان نمی گویند از چه ناراضی اند و مشکل در کجاست؟ در این دوره که دیگر آش شوره شور شده و آنها تمام تمرکز خود بر روی رییس جمهور منتخب مردم گذاشته اند و عقبگرد فجیعی از آرمانهای 11 سال پیش کرده اند.

بعد از پاسخ به سوال اول، باید پرسید که برای حل این مشکل باید چه کرد؛ انقلاب یا اصلاح؟ در این زمینه به دلیل دعواهای تاریخی ، جوابی روشنی موجود نیست. البته دوره انقلاب های شبه کودتایی گذشته و مدلهای رنگی انقلاب که اصلاح با کاتالیزور است جذابیت بیشتری پیدا کرده اند. با جواب به سوال دوم ، نوبت به استراتژی می رسد؟ که بحث آن بماند.

در این 11 سال ، منادیان اصلاحات بدون توجه به سوال اول ، فقط به این پرداخته اند که برای مقابله با خطراحمدی نژاد و خطر حمله آمریکا باید اصلاح کرد. آنها دولت را در بست داشتند و مجلس را ظفرمندانه فتح کردند ولی ... . اصلاح طلبان حکومتی باید بحث در حوزه عمومی را به موارد آشفتگی سیاسی اختصاص میدادند و نه اینکه مدام جدل کنند که اصلاح بهتر از انقلاب است. به نظر اجماع در زمینه محدودیت های اساسی بسیار موثرتر از اجماع روی افراد است. 2 خرداد 76 کسی خاتمی را نمی شناخت ولی گوشها منتظر بودند. بعد از 11 سال من نمی دانم که این اصلاح طلبان حکومتی چه چیزی را می خواهند اصلاح کنند؟ آنها به همه پرخاش می کنند که مثلا رفراندم نمیشود و یا خروج از حاکمیت نمیکنیم و یا ... . دستاورد شعار توسعه سیاسی چه بود؟ باز هم میگویم آنها کجا را می خواهند اصلاح کنند؟

در ضمن هنوز خبری خوش از ۱۶ سرباز گروگان در چنگال سربازان خدا(جندالله) نیست.

امروز ۱۹ شهریور خبر رسید(ایلنا) که یکی از گروگانها آزاد شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 11  توسط پدرام  | 

با توجه به دسته بندی اصلاح طلب که برای آقای تاج زاده از طرف همه (غیر از من) اعطا شده است , نسبت به جواب سوال من حرف هایی گیر کرده باید بریزم بیرون!

۱- "عملکرد حزب حاکم بهترین رسانه منتقدین می باشد". آقاجان این تف سر بالاست , یعنی احمدی نژاد بدون حزب پادگانی و شورای نگهبان و تقلب انتخاب شد و عملکرد خاتمی معجزه کرد؟ سه ساله که تو بوق کردید که این بینوا (محمود نفتی) منتخب مردم نیست. خود مهندس موسوی به مدت ۸ سال در بسته ترین شرایط نخست وزیر بود , در آن زمان چرا شرط نگذاشت؟ آها , عملکردش جوری بوده که نیازی به رسانه نداشت!!!! اصولا تو این مملکت انقلاب شد که با عملکردمون حال کنیم!

۲- "شبکه ماهواره ای". بیچاره کروبی می خواست با هدیه تهرانی و بروبچ همین کارو کنه ولی خوب صلاح نبود. حالا یه مشت جوجه اصلاح طلب(به قول یکی از نزدیکان کروبی) می خوهند اسکی کنند. جناب تاج زاده چرا یه سنگی بر می دارید که زیرش له شوید!؟ یه قانون تو ۴ ساله مجلس ششم تصویب نشد که دلمون خوش باشه! من این ایده را نشانه فراگیری و سطح مخاطبان VOA می دانم ولی شما که "لونا شاد" و "الناز کیانی" ندارید! ولی از شوخی گذشته , بستن روزنامه ها با یک قانون مربوط به دهه ۳۰ باعث ناامیدی از اصلاح وضع موجود شد.

۳- من هم خیلی موافق تحصن دولت نیستم چون آقای خاتمی کمر حساسی داره و ما هم قصد از دست دادن رهبر کمری و اصلاح طلب خود نداریم! در نظرات پست قبلی دوست عزیزی گفته:مهم اين بود كه يه " كاري " مي كردند ، يه كم متفاوت با چغندر هم بود ما راضي بوديم. "برای حفظ آزادی مطبوعات باید شبکه ماهواره ای تاسیس کرد".؟!؟!؟  چه استدلال منطقی و دشمن خفه کنی!!!

به هر حال خیلی متشکرم که به سوالم پاسخ داده شد. در ضمن خیلی خوشحالم که ماه رمضان می آید و این سریال هندی باید تمام میشد! شخصیت پویا خیلی شبیه احمدی نژاد بود و مسلما هر دو به وقت احتیاج داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 17  توسط پدرام  | 

سوالي از سيد مصطفي تاج زاده معاونت سياسي وزارت كشور در زمان عبدالله نوري پرسيدم و اين هم جواب آن:(در پست بعدي تحليلش ميكنم). 

سوال 2 - پدرام :

سلام و درود
به اعتقاد من دليل اصلي پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم، حمايت شديد روزنامه هاي دوم خردادي و فقيد در آن روزگاران بود و با اين تحليل تا حدودي مي توان شكستهاي بعدي اصلاح طلبان رو توجيه كرد.
چرا بعد از بستن فله اي اين روزنامه ها با يك قانون مربوط به دهه سي ، اصلاح طلبان با در دست داشتن دو قوه عكس العمل اصلاح طلبانه اي نداشتند. آيا به نظر شما اگر در آن مقطع اصلاح طلبان كوتاه نمي آمدند و مثلا دولت تهديد به تحصن ميكرد معجزه هزاره سوم رخ ميداد؟
با تشكر

سيدمصطفي‌ تاج‌زاده:
1. 1. در ايران یک فرد یا یک حزب و جناح می تواند بدون رسانه به قدرت برسد چون عملکرد حزب حاکم بهترین رسانه منتقدین است. اما بدون رسانه نمی تواند كشور را با رضايت مردم اداره كند.
1. 2. احتمالاً به دلیل فوق بود كه مهندس موسوی يكي از دو شرط خود را برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 داشتن یک کانال تلویزیونی در صورت رئيس جمهور شدن خواند . به اعتقاد او در ساختار كنوني قدرت رئیس جمهور اصلاح طلب با صدا و سیما مشکلات فراواني خواهد داشت. بنابراین اگر چه مي تواند به رغم مخالفت صدا و سيما رئيس جمهور شود اما براي حفظ ارتباط خود با مردم پس از انتخاب شدن نیاز به یک شبکه تلویزیونی مستقل دارد.
2. 1. انتقاد شما را وارد می دانم و معتقدم بعد از توقیف فله ای روزنامه ها، اصلاح طلبان باید بلافاصله يك شبکه ماهواره ای راه می‌انداختند، حتی اگر با مخالفت های جدی و کارشکنی های گوناگون اقتدارگراها مواجه می شدند. آنان مي‌بايست از قیچی شدن یکی از دو بال اصلاحات یعنی مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات توسط اقتدارگراها جلوگيري مي‌كردند.
2. 2. تاثیر مطبوعات اصلاح طلب بر افکار عمومی چنان بود که صدا و سیمای آقای لاریجانی و رسانه های خارجی فارسی زبان را پشت سر گذاشتند و نقش تعیین کننده ای در حفظ شادابي و اميدواري مردم و پويايي اصلاحات ايفا كردند. توقيف فله اي انها نيز براي مايوس كردن شهروندان و در نتيجه ناكام كردن جنبش اصلاحي بود. به همين دليل لازم بود بلافاصله پس از سلاخي غير قانوني مطبوعات، اصلاح‌طلبان رسانه دیگری راه می انداختند تا رابطه‌شان با مردم قطع يا ضعیف نشود.
3. بزرگترین انتقاد وارد به مجلس ششم را آن مي‌دانم که نمايندگان یا نباید طرح اصلاح قانون مطبوعات را به صحن مجلس مي بردند يا برای تصویب آن قاطعانه می ايستادند. البته به دولت اصلاحات هم انتقاد وارد است که مي توانست در برابر توقیف فله ای مطبوعات قاطع تر عمل كند ولي موافق تحصن دولت نیستم . راههای دیگری براي حفظ آزادي مطبوعات وجود داشت كه مهمترين آن تاسيس شبكه ماهواره‌اي بود.

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 17  توسط پدرام  | 

دیگه داره به اونجام میرسه!24 خرداد خبری روی خبرگزاری ها اومد که کاملا شوکه کننده بود البته اصولا فرد ایرانی همیشه تو شوکه! 16 سرباز مفلوک یک پاسگاه انتظامی توسط گروهی از "سربازان خدا"(آه که این خدا چه راحت بهانه کشت وکشتار میشه) ربوده شدند. این اتفاق در این دنیای معنوی و پر از عرفان که همه منتظر فرج موعود هستند طبیعی است ولی تا امروز علاوه بر ذهنم ، دردی تمامیت فردی و اصالت من رو ...ئیده و داره مثل خوره می تازه! چرا فرد ایرانی نسبت به جان هموطنان خود بی تفاوته؟!؟!

بازی های سیاسی و علی الخصوص در این مورد دعوای جغد و کفتار به من ربطی نداره. حتی نمی خوام در مورد نفرت خودم از این سربازان خدا چیزی بنویسم که ارزش آن را ندارند. این ملت فرومایه را چه شده که برای قربانیان 11 سپتامبر ، در میدان محسنی شمع روشن میکنند ولی برای سربازان مفلوک "تره هم خورد نمی کنند". چرا یک تجمع "غیر دولتی" و مسالمت آمیز و اعتراضی را برای محکوم کردن دعوای جغد و کفتار و در جهت حفظ جان این سربازان راه نمی افتد؟ این تجمع مسلما هیچیک از اصول قانون اساسی و اصول فراقانونی را زیر سوال نمی برد، تازه گفته شده چندتایی از سربازان کشته شده اند. خیلی خوب یادمه که برای نوشته باذوق یک دانشجوی امیرکبیر در دوره اصلاحات چه بلوایی شد، کفن ها پوشیدند و دریدند، نعره ها برکشیدند که وامصیبتا!!! ولی افسوس جان سربازان مفلوک ایرانی در خطر است و خبری از دوستداران آن حضرت نیست که نیست! تلخ است اگر بگویم که مردم کره برای رهایی گروگان های کره ای از چنگال طالبان، اجازه خاموش شدن شمع ها را در میدان اصلی سئول ندادند و جامعه جهانی را نسبت به این عمل شنیع حساس کردند. آنهایی که ما کافر و زندیق و صهیون می نامیم، ارزش بیشتری برای هموطنان خود قائلند و ما دائم در پی طرح تهوع اقتصادی و تیراندازی فرهنگی و مدیریت جهان می باشیم. البته در کشوری که بیشترین اعدام را نسبت به جمعیت دارد و جان آدمی پشیزی ارزش ندارد نباید توقع اینرا داشت که مردم به طور خودجوش عمل کنند ، آری این مردم منتظر این هستند که اتوبوس و پذیرایی فراهم باشد تا تکانی به خود بدهند ، آنها منتظرند که تجمعی در راستای ارتقای شغلی برگزار شود تا حسابی از خجالت مامور گزینش دربیایند. انصافا باید برای نجات جان این سربازان مایه گذاشت.

**نظر مهدی(protester):این که به فکر هم وطنانت هستی قابل تحسینیه،هم وطنانی که دستشان به هیچ جایی بند نیست و از هر گونه حمایتی محروم!گر چه قاعدتا می بایست به جای تشکر از تو به تمام کسانی اعتراض کنم که بی تفاوتی و عدم حساسیت را در جامعه تزریق کرده اند و این که،چنین کاری را عادی نه،بل قابل تحسین می دونم خود از شدت بی تفاوتی در جامعه ی ما حکایت می کند!وقتی چند روز یک بار خبر کشته شدن هم میهنانم در فلان مسافرت زمینی شنیده می شود،وقتی در تمامی سوانح هوایی خلبانی که دستش از دنیا کوتاهه مقصر شناخته میشه،وقتی کارگرها زیر آوار غزل خداحافظی را می خونند و با ساختن یک انیمیشن خود آن ها را مسبب بی وفایی دنیا می دونیم،وقتی میانگین سن خودکشی سیر نزولی داشته و ما به جای ریشه یابی هنوز از سرودن فتوای حرام بودن آن خسته نشده ایم و فقط تقبیح می کنیم!وقتی سازمانی که خود را مجاهدین به ظاهر خلق می خونه با صدامی هم پیمان میشه که داره خانه های همان خلق را بمباران می کنه،وقتی فاصله ی صدور قطعنامه ی 598 تا پذیرش آن این قدر طولانی میشه و شهدای آن زمان می تونستند فرصت دیگری را برای بهشت رفتن انتخاب کنند می باست از این که کسی نسبت به بی تفاوتی جامعه اش در قبال ربوده شدن سربازان وطنش دچار شکه می شود شکه شویم!سربازانی که مجبور به خدمت به نظامی نا مقدس و هم میهنانی بی تفاوت هستند!این که پستی را به چنین موضوعی اختصاص دادی آغاز راه است به امید پیمودن راه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 20  توسط پدرام  | 

امروز که سرخوش و مسرور قصد عزیمت به دانشگاه کردم و همان راه همیشگی را از خانه شروع کردم. در راه (میدان آریاشهر) تجمعی ۲۰۰ نفری را دیدم که ... . در حالی که به جمعیت نزدیک میشدم پیش خودم فکر میکردم که: حتما در اعتراض به لایحه حمایت از خانواده جمع شدند و یا در اعتراض به اعدام وبلاگ نویس سیستانی و یا به خاطر تورم و یا به خاطر دست دادن خاتمی با یه هلو و یا ... تا اینکه رسیدم!!! خوب صحنه جالبی نبود. یک عده ای را جمع کرده بودند به عنوان ارازل و پشتشان کاغذی چسبانده بودند و هزاران القاب به آنها. بعضی گریه می کردند و بعضی آه میکشیدند ولی تلختر آنکه مردم در حال عکس گرفتن و مسخره کردن بودند. صحنه را سریعا ترک کردم ولی این مسئله داشت مثل خوره منو می خورد. نتیجه اینگونه برخورد با "دست پرورده " های اجتماع قرار است چه باشد؟ آیا این افراد که ما هم در جرمشان شریک هستیم با این برخورد اصلاح میشوند؟ جامعه بیمار و بسته , کودکان ناقص تربیت میکند و هیچ خانواده ای کودک ناقص خود را تحقیر نمی کند. شنیده ام که گونه ای خاصی از میمون کودکان ناقص خود را می خورند و وای بر ما که میوه های جامعه بسته خود چه ها که نمی کنیم! یادم می آید که تا چندین سال پیش به معتادین به چشم مجرم و هرزه نگاه می شد ولی بعد از گذشت اندکی نگاه نیروی انتظامی به معتادین بهبود یافت و به بیمار ارتقا یافتند ولی چه کسی بابت آن بی عدالتی ها نسبت به معتادین پاسخ داد و محکوم شد؟ حال که این رفتار با میوه های جامعه بیمار ما می شود , با تغییر نگرش چه کسانی قرار جواب پس بدهند؟ این مردم خود راضی به این کارند و امروز در حال عکس گرفتن بودند چون خاصه همه ما اول عمل بعد تفکر است.

 یه خبر : وزير ارشاد؛ ما بايد تهميدات مختلف فرهنگي هنري را به صورت تيري در مقابل دشمنان امام زمان(عج) پرتاب کنيم. (احتمالا اگر این دولت ادامه دهد در المپیک بعدی وزیر ارشاد و بروبچ در تیراندازی دل "مردم" رو شاد میکنند)

یه مطلب توفانی از رضا (فکر انباره)!!!حتما بخونید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 12  توسط پدرام  | 

سانسور از آغاز صنعت چاپ توسط نظامهای استبدادی یا کلیسا شروع شد و به مطبوعات و کنترل اخبار نیز نفوذ کرد. این ویروس هولناک از دوره قاجاریه به روش های حاکمان سرایت کرد. کشور ما در حالی سانسور را آغاز کردند که اخذ پروانه برای چاپ ، صد سال پیش از آن در اروپا از میان رفته بود. سانسور مقوله ای مفصل است و در قبح آن بسیار سخن رفته ولی جریانی در کشور است که خودسانسوری که یکی از عوارض ممیزی است را تطهیر کرده و با بهانه اینکه " محتاط نوشتن بهتر هیچ ننوشتن است" روی به توجیه می آورند. اتفاقی که در جریان است تا حدودی منجر به تغییر ذائقه شده و فرهنگیان ، خودسانسوری را به "زرنگی" تعبیر میکنند. البته که دور زدن سانسورچی ، تبحر خاصی می طلبد ولی این رویه می تواند به دور زدن خود شخص منجر شود. بعد از مدتی شخص نویسنده در میدانی می افتد که دائم در حال دور زدن است. کافی است به روزنامه ها سری بزنید تا متوجه اشخاصی شوید که مشغول ویرایش(زرنگی) هستند. مسلما این پدیده از آفات اعمال سانسور است ولی آیا نمی شود دچار خودسانسوری نشد؟ معترفم که در همین مطلب خودسانسوری شدیدی بر خودم اعمال کردم ولی اسم آن زرنگی نیست . متاسفانه فرهنگ اجتماعی ما خود پذیرای محافظه کاری و عدم شفافیت است.

 دردهای اقتصادی به نحوی جبران می شود ولی معضلات فرهنگی مثل خودسانسوری چندین نسل را درگیر میکند. من نمی دانم که چگونه ولی هر گونه اصلاح باید همراه با سمپاشی فرهنگی باشد تا "فرد ایرانی" شخصیت و شفافیت خود را بازیابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 18  توسط پدرام  | 

دیروز رفته بودم جلسه ای راجع به وضعیت فعلی آزادی مطبوعات آن هم در یک "زیرزمین". خوب این هم از دستاوردهای اصلاحات که بعد از ۸ سال اصلاح باید در زیرزمین راجع به شعار دوم انقلاب صحبت کرد.

اول از همه احمد زیدآبادی صحبت کرد که انصافا هم نشان دهنده پختگی و بی پروایی این دبیر ادوار تحکیم بود. دو نکته جالب داشت: اول اینکه زیدآبادی انتخابات رو تشبیه به انتخاب میوه کرد ولی در ایران باید بین گلابی ها (کاندیداهای تایید صلاحیت شده) باید تروتمیزشو انتخاب کرد. دوم اینکه ایشان خبر داد که از طرف رادیو گفتگو دعوت شده که در یک برنامه زنده شرکت کنه!!!!!!

بعد آقای مزروعی , نماینده رد صلاحیت شده مجلس ششم (سیب و یا خیار) درباره روزنامه نگاری صحبت کرد و گفت که روزنامه نگار باید استقلال فکری و امنیت شغلی داشته باشه. ایشان اوایل انقلاب را سالهای طلایی آزادی مطبوعات خواند و به نکته ای قابل تامل اشاره شد که روزنامه نگاری درآمدی خوبی ندارد ولی تا دلتان بخواهد دردسر دارد( با این اوصاف روزنامه نگاران تا حدودی به مازوخیست مبتلا هستند). در آخر مسعود بهنود صحبت کرد و همان شیوایی و حس نوستالژیک همیشگی در سخنان این پیر روزنامه نگاری موج میزد. یک مطلب جالب گفت و آن مقایسه آزادی مطبوعات در ایران و غرب بود و به کنایه گفت که کیهان و رسالت تبدیل شده اند به ترجمه روزنامه های آمریکایی و انتقادات به بوش به حدی شدید است که کیهان نیازی به تالیف ندارد.

سوالاتی داشتم که فرصت نشد بپرسم ولی اینجا طرح مسئله خواهم کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 16  توسط پدرام  | 

تیترها: پیامد حذف عبدالله نوری در انتخابات مجلس ششم ، اصلاح طلبان او را برای ریاست مجلس ششم برگزیده بودند.

         فائزه هاشمی: رسمیت بخشیدن به دادگاه انقلاب خلاف قانون اساسی است.

**موسسه کیهان از سال ۷۶ تا نیمه اول سال ۷۸ بیش از ۷.۵ میلیون دلار کمک ارزی از دولت دریافت کرده است.(این کیهان در هر دولتی بکوب جایزه می گرفته)

 **عبدالله نوری یک اصلاح طلب سرسخت(توصیف عصرآزادگان از عبدالله نوری): او چنان از برنامه توسعه سیاسی سید محمد خاتمی دفاع میکرد که توانست در اندک زمانی تصویری از یک فضای باز سیاسی در کشور ایجاد کند، او با دفاع از کرباسچی و تاج زاده از خود یک اصلاح طلب سرسخت نشان داد و در سال ۷۷ استیضاح شد. انتشار روزنامه خرداد گام بلند نوری برای برقراری ارتباط با بدنه اجتماعی اصلاحات بود.او با نپذرفتن برچسب یک جریان خاص، به صورت حلقه ارتباط هواداران آیت الله منتظری و سید محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی در آمده است درحالی که به هیچ کدام از این سه جریان تعهد تشکیلاتی نسپرده است. 

 

یک خبر هم از ۱۰مرداد ۸۷:  غلامحسین الهام: گفتمان اصلاح طلبان ارتجاعی سکولاریستی است و هجوم اندیشه های ارتجاعی سکولاریستی همان گوساله سامری است!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 16  توسط پدرام  | 

تیترها: بعد از چهار سال; سروش در دانشگاه تهران سخن گفت.

         کیفرخواست ۴۴ صفحه ای دادستان ویژه روحانیت علیه عبدالله نوری.اتهامات:رابطه با آمریکا, ترغیب به شناسایی اسرائیل, تبلیغ به نفع نهضت آزادی, دفاع از جبهه ملی, ترویج سیاسی آیت الله منتظری, تشویق به مبارزه علیه برخی احکام, ترویج تضاد عقلانیت و دین و نسبیت حق و باطل.

**هاشم آغاجری:انقلاب زمانی شکل میگیرد که راه اصلاح بسته باشد.

سروش در دانشگاه تهران: *مدارا ضد استبداد فکری است و خشونت از جایی نشات میگیرد که آدمی خود را با دیگران مساوی نگیرد.* کافی نیست مردم را دعوت به قانونمندی کنیم, قانون باید عادلانه باشد قانونی که ناعادلانه باشد ارزش عملی خود از دست میدهد.*تنها راه برقراری تساهل و تسامح این است که "برخی این اندیشه را از ذهن خود دور کنند که با دیگران فرق دارند" 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

تیترها: شمس الواعظین ۸ ساعت بازجویی شد.

          استاندار زنجان: جناح مقابل دوم خرداد خود را در معرض حذف دائم می بیند.

**سازمان نظارت بر حقوق بشر: آزادی مطبوعات در ایران به شکنندگی یک لیوان شیشه ای است

**اعظم طالقانی: اگر زنها شکست بخورند, جامعه مدنی شکست خورده است.

خلاصه مقاله: پدرشاهی در برابر دموکراسی; چالش سنت گرایان و اصلاح طلبان در ایران امروز(حسین بشریه سخنرانی در وزارت کشور)

در تاریخ سیاسی ایران می توان سه گفتمان سیاسی عمده و مسلط یافت:۱)پاتریمونیالیسم سنتی ۲)مدرنیسم مطلق گرا ۳)سنت گرایی ایدولوژیک   از گفتمان سوم دو قرائت عرضه شده است:الف)قرائت کاریزماتیک ب)قرائت اشرافی-پدرسالارانه

استدلال اصلی مقاله آن است که ساختار سیاسی اجتماعی لازم برای تحقق دموکراسی و رقابت حزبی تنها در سایه گفتمان دموکراتیک امکان بروز و تکوین می یابد. در مقابل سه گفتمان بالا گفتمانی دموکراتیک به عنوان گفتمان مقاومت از دوران مشروطیت در حال تکوین بوده است که همواره در مقابل گفتمان های هژمونیک مغلوب شده است. با این حال در دهه ۷۰ به واسطه بحران هژمونی گفتمانی فرآینده ای که در حال گسترش بوده است, گفتمان دموکراتیک جامعه مدنی ظاهر گشته است.

 

نکته: یکی ۴ ساعت تو کنکور میشینه واسش هزارتا قندآب و کیک و پیتزا میبره حالا شمس الواعظین تونسته ۸ ساعت قاضی مرتضوی رو تحمل کنه باید جایزه ... بگیره.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

چون لینک خبر فیلتر شدنی است, خود خبر را هم می آورم:

اعضاي مرکزيت دفتر تحکيم وحدت، شامگاه پنج شنبه به ديدار عبدالله نوري رفتند تا دغدغه هاي خود از جمله بازداشت دو تن از اعضاي شوراي مرکزي اين اتحاديه دانشجويي و نيز فضاي سياسي موجود را با "شيخ خاموش" در ميان بگذارند.

سکوتي که پس از ده سال شکست...

به عبدالله نوري که پس از پشت سر گذاشتن سه سال حبس، اينک قريب به 10 سال است از هرگونه اظهار نظر شفاف سياسي پرهيز کرده، در فضاي سياسي ايران عنوان "شيخ خاموش" اطلاق شده است.

عبدالله نوري در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي و هيات رييسه شوراي تهران دفتر تحکيم وحدت پس از شنيدن اظهارات دانشجويان، ضمن نگران کننده خواندن برخوردهاي اخير با فعالين دانشجويي و اظهار تاسف از چنين برخوردها و نيز سختي ها و مشکلاتي که اقشار مختلف مردم در اين دوران تحمل مي کنند در مورد نگاه اصلاح طلبان و نيروهاي منتقد به اين شرايط گفت: "اکنون تحليل هاي مختلفي از سوي نيروهاي اصلاح طلب ارائه مي شود که گاه با يکديگر در تضاد نيز است اما نبايد با ديد منفي به اين اختلافات نگريست".

عبدالله نوري افزود: "در واقع با وجود بعضي اختلاف نظرها اميدواريم تلاش و کوشش گروه ها و افراد اصلاح طلب موجب آن شود که کشور از وضعيت کنوني رهايي يابد و ايران عزيز و مردم بزرگوار و متمدنش در جايگاه واقعي و برازنده تاريخ ايران زمين در جهان امروز قرار گيرند".

وي درخصوص طرحهاي گوناگون ارائه شده از سوي اين نيروها ادامه داد: "بايد با بررسي دقيق تر طرحهاي ارائه شده به برنامه اي رسيد که تنها ارائه يک سراب نباشد و در نهايت منجر به اعتلاي کشور در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ديني، بين المللي و نيز نهادينه شدن فضايل اخلاقي و ارتقاي عزت نفس و کرامت انساني در جامعه گردد".

 

من شخصا از کاندیداتوری عبدالله نوری حمایت میکنم و حتی توی جلسه ای که جوانان مشارکت برگزار کردند رفتم و دلایل مخالفت خودم با ورود خاتمی را گفتم و از عبدالله نوری صحبت کردم. در اون جلسه که اکثریت با موافقان خاتمی بود  صحبتهای من تا حدودی با اقبال مواجه شد. در کل من معتقدم در ایران اصلاحات از بالا کمی تا قسمتی غیرممکن است و تجربه های گرانبهایی هم وجود دارد و به همین دلیل اسم جامعه باز رو انتخاب کردم زیرا من توجه به پتانسیل های اجتماعی رو خیلی موثرتر از سهیم شدن در قدرت می دانم.(هنوز به مطالعه نیاز دارم). ولی در شرایط کنونی ورود فردی که به نظرم "ترمز اصلاحات" بود نمی تواند موثر باشد. در مورد انتخابات هنوز زوده که دقیق صحبت کرد ولی تا اینجا عبدالله نوری چندین قدم به پیش است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 14  توسط پدرام  | 

توضیح: این اولین شماره موجود و در دسترس است و نکته دیگر اینکه در این ایام محاکمه عبدالله نوری شروع شد.

تیترها

سروش:رشد فکری, قلدری کردن را ناممکن می کند.

۱۲ حزب و تشکل سیاسی خواهان مسکوت ماندن طرح اصلاح قانون مطبوعات شدند.( منظور طرح سعید امامی است)

**رحیم پور ازغدی:حکومت اسلامی به همه مردم حق نظارت داده است ولی نظارت با دخالت فرق دارد چون دخالت باعث هرج و مرج میشود.(کشتید ما رو با این بازی با کلمات)

**از رسانه ها; رسالت :خودی و غیرخودی را قانونمند کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 12  توسط پدرام  | 

با سلام به تمامی دوستان و دشمنان...  می خواهم با کمک یک نویسنده تیتر ها و اخبار و مقالات نسبتا جالب یکی از روزنامه های زنجیره ای و صهیونیستی رو که مستقیما از آمریکا پول میگرفته رو در جامعه باز بگزارم. این کار فقط برای جلوگیری از تکرار نفوذ ایادی بیگانه (مخصوصا مشاالله ش و ح جلایی پور و ابی نبوی) میباشد. اگر کسانی از اینگونه آرشیوها دارند لطفا تشریک مساعی کنند! 

 

پ.ن: با اصرار این آقای نویسنده, اسمشان برداشته شد.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

اي بابا دوباره برق رفت و كلي كفري شدم. برم قبر بكنم بهتره!

خبر; نامه سردار باقرزاده به صليب سرخ: اسامي سربازان متجاوز به ايران براي تهيه ليست اجساد اعلام شود.

  اين سردار عزيز در دوران دانشجويي من به ايراد سخنراني در مسجد دانشگاه اهواز پرداخت و اتفاقا من فيلم بردار آن مراسم بودم. ايشان از حماسه عاشورا ميگفت و رسيد به حادثه ترور آيت الله حكيم در عراق. ايشان اصولا كلام نافذي دارند و در آنجا هم بعضي از دوستان "نكت به خط خويش" مي نوشتند. ايشان گفتند كه من از يكي از مجروحان آن حادثه اينگونه شنيدم كه... آيت الله حكيم در حال سخنراني بودند كه بمب منفجر شد ... بعد از شنيدن صداي بمب من نگاهم يك لحظه به آسمان افتاد ... چشمانم را ماليدم ... باورم نمي شد ... بله حضرت علي (ع) از بالا منظره را نگاه مي كند... لحظاتي بعد آن حضرت دست خود را دراز كرد به سوي شهيد حكيم و او را به بالا كشيد و (یک عملی انجام شد که معنی اش بغل کردن و خوش و بش کردن بود) ... ديدم كه با شفاعت شهيد حكيم حضرت علي (ع) ياران شهيد حكيم را هم به بالا كشيد.در آن لحظات اشك در چشمان مستمعين حلقه بست و فضايي در مسجد دانشگاه بود كه همه به دنبال راهي براي منفجر كردن مسجد بودند شايد آنها هم ... .

در هر صورت، نتيجه: بيل در دست و ليست اسامي و كلنگ و ... براي مديريت جهان آماده شويم.

  

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

جام ملتهاي اروپا تمام شد و ولي باز هم بايد حسرت خورد كه چرا؟

بعد از تمام شدن فينال و قهرماني اسپانيا، در اين فكر بودم كه حالا كه من اين بازيها رو بدون سانسور ديدم قراره چه فاجعه عظيمي اتفاق بيافتد؟ چندين سال پيش مردم اطراف من در اين فكر بودند كه حتما در استاديوم، تماشاگران در حال ... هستند كه ما نبايد ببينيم ولي در سال 2008 و به كمك وسايلي كه مديون جامعه باز هستند (به بالعكس ، جامعه باز هم مديون آنهاست) مردم اطراف من به اين نتيجه رسيده اند كه ...!؟

تا حدودي عجيب و دور از عقل است اگر پافشاري كنيم كه سانسورهاي اعمالي بر پخش تصاوير تماشاگران (مرد و زن) موجب ارتقاي فرهنگي و پيشرفت و خودباوري نمي شود. حال بايد بررسي كرد كه چرا مردان و زنان و حتي در مواردي برخي حركات بازيكنان فوتبال بايد سانسور شود. تنها دليلي كه مي توان روي آن مانور داد اين است كه مسئولان سانسورچي درصدد جلوگيري از تحريك جنسي مردم هستند. البته من كه بازيها رو بدون سانسور ديدم، بعد از اتمام هر بازي سريعا به خيابان رفته و سعي در ارضا بودم ولي حيف كه با اين اوضاع تورمي حتي ارضاكنندگان نيز منتظر تحول اقتصادي هستند و سرازير شدن يارانه ها به سمتشان پس اين سانسورها مي تواند در جهت هدفمند كردن يارانه ها موثر باشد. از طرفي اين تحريكات امر ناميموني است و اقشار متاهل جامعه را مي تواند به قهقرا ببرد. موج جمعيتي سال 60 كه باعث گراني ها و تورم دهه سوم انقلاب شده در حالتي رخ داده كه بيشترين سانسور بر تصاوير مستهجن و صهيونيستي اعمال ميشده و حال فرض كنيد كه اين تصاوير در يك مسابقه فوتبال پخش شود ... از در و ديوار بچه است مي ريزد!! با اين اوصاف بايد دست و پنجه مسئولان سانسورچي رو بوسيد ( و حتي در صحنه هايي ليسيد) كه نقش حياتي در كنترل جمعيت ايفا ميكنند. اين مي تواند ايده مناسبي براي مديريت جهان باشد چون گزارشها حاكي از آن است كه بعد اتمام هر بازي در كشورهاي اروپايي موج عظيمي از درخواست براي ارضا مطرح ميشود و در خيابانها همه به همه تجاوز مي كنند و خلاصه اين مقوله نياز به اصلاح دارد. این اتفاق در ایران نیز در حال وقوع بود. چندی پیش کتابی(...غمگین من) منتشر شد که من در لحظه انتشار در میدان انقلاب بودم و حقیقتا در چشمان خوانندگان میشد این را حس کرد که ممکن است به قصد تجاوز یه شما حمله کنند البته این خطر یزرگ با درایت مسئولان رفع شد. نتیجه: دشمن به دنبال نفوذ از هر سوراخی است حتی سوراخ تلویزیون!  

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 21  توسط پدرام  | 

خبر1: رابرت موگابه:خدا مرا منصوب کرده و تنها خدا می‌تواند مرا عزل کند.

خبر2:در اعتراض به انتخابات غیر منصفانه و فقدان آزادی:تنها رقیب موگابه از رقابت با وی کنار رفت!

خبر 3 : انتخابات زیمبابوه در تاریخ مقرر برگزار می‌شود.

بعد از خواندن خبر اول در روز شنبه به فکر نوشتن پست جدید راجع به "منش دیکتاتورها" افتادم. تا حدودی متن را در اتوبوس نوشتم ولی دوشنبه خبر دوم رو دیدم و خواستم راجع به "اصلاح طلب واقعی" بنویسم و اتفاقا در این رابطه نیازی به خودسانسوری نداشتم و می تونستم به زیر تا بالای مصلحان کار داشته باشم. دیشب خبر سوم دیگه منو "هاچ مز" کرد. اگر صبر می کردم تا آخر هفته باید در رابطه با قطعنامه شورای امنیت راجع به زیمباوه می نوشتم. در جدول Democracy Index در سال ۲۰۰۷ ایران در رتبه ۱۳۹ و زیمباوه در مکان ۱۴۷ می باشند. اگر نگاه دقیق تری به وضعیت این جدول بیاندازیم روشن می شود که فرهنگ سیاسی در این دو کشور در یک سطح است ولی این در حالی است که گفتمان دموکراسی در ایران بیش از صدسال قدمت دارد. البته این مسلم است که ایران وضعیت متفاوتی دارد و ایرانیان در شرف رسیدن به مدیریت جهان هستند. مقایسه ایران و زیمباوه در این جدول از نظر سطح آزادی های شهروندی بسیار نشاط انگیز است چون مردمان شریف زیمباوه از مردمان شریف ایران آزادترند. این نکته نباید فراموش شود که همیشه لابی های صهیونیستی و بی... (منظورم شرف است) در این جدولها و این آمارها سعی در فریب من و شما را دارند . ما باید با آگاهی تمام و مشت های کوبنده, حال دشمن رو مورد عنایت قراردهیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 19  توسط پدرام  | 

متن بلند بالایی در رابطه با پرونده هسته ای نوشته بودم که "برق رفت". خیلی کفری شدم و فحش بالا و پایین دادم به برق و نیروگاه و ... . البته خیلی هم بد نشد چون اون نوشته تا حدودی همراه با محافظه کاری و خود سانسوری بود ولی خلاصه:

به نظر من , حالا که غرب قبول کرده برای غنی سازی کنسرسیومی با شرکت ایران در روسیه تشکیل شود و ایران هم در موضع "به ... ما بسته ای" است. در این حالت باید راه حل میانه پیدا کرد که هم کباب نسوزه هم سیخی به مردم فرو نره. تشکیل کنسرسیوم ایده ای پیشرو و مناسب است چون ایران هنوز در ابتدای این علم است و نیاز به همکاری دارد. کنسرسیوم نفتی قبل از انقلاب منجر به پیشرفت هایی در صنعت نفت شد. البته این یک ایراد غیر قابل قبول است که غنی سازی در روسیه انجام شود. راه حل میانه می تواند این باشد که برای غنی سازی, کنسرسیومی در "ایران" تشکیل شود و این کنسرسیوم مامور به نظارت شود و نه مدیریت. مسلما تعلیق کامل غنی سازی احمقانه است و حتی ما حق داشتن بمب اتمی را هم داریم ولی در این جاده پرپیچ و خم, کندن فرمان و ترمز کار ... است. تشکیل کنسرسیوم در ایران می تواند منجر به انتقال تکنولوژی شود. البته من از بسته ایران خبر ندارم و از مفاد چگونگی مدیریت جهان بی خبرم و انتظار انقلاب فکری هم ندارم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 15  توسط پدرام  | 

خبر: استقلال قهرمان شد.

از فوتبال و استقلال و پرسپوليس و علي آبادي و قلعه نويي  و فتح الله و كاشاني و داش علي منصور و ... بگذريم ، اتفاقي ديروز و يك ماه پيش كه پرسپوليس اول شد افتاد بسيار قابل تامل مي باشد. بعد از قهرماني اين دو تيم خيابانهاي پايتخت مملو از ماموران انتظامي و امنيتي شد و اين ماموران وظيفه داشتند كه در مقابل شادي و شور مردم را بگيرند. ديروز حضور اين نيروها بسيار محسوستر بود. در روز قهرماني اين دو تيم من در حوالي آرياشهر بودم و ناظر بر اين قضيه بودم و حتي در روز قهرماني قرمزها شاهد استفاده گاز اشك آور بودم.

حال بايد ديد چرا؟ چرا بايد مردم را از شادي محروم كرد؟اصولا هدف از بازي فوتبال چيست و اگر قرار است بعد از بازي هيچ اتفاقي نيافتد آيا بهتر نيست بجاي اين بازي ، تعدادي گاو مشغول چريدن در زمين چمن شوند تا شير دهند و قيمت شير بالا نرود(عجب ايده دولت نهمي!!). مگر با شادي مردم در خيابانها ممكن است كدام يك از اصول قانون اساسي متزلزل شود؟ يادش بخير در زمان دولت خاتمي دو بار ايرانيان در خيابانها خود را خالي كردند و قانون اساسي با صلابت تمام به كار خود ادامه داد. فكر نكنم  بعد از بازي استراليا و آمريكا امنيت ملي به خطر افتاد. در جامعه بسته عراق هم بعد از قهرماني اين تيم در جام ملتها، عراقيها در خيابانها جشن گرفتند (از تلفات آن بگذريم). بنظر مياد كه حاكمان ايران كمي در مورد آزادي هاي اجتماعي بي تجربگي نشان مي دهند و مردم را در اين زمينه حساس مي كنند. شخصا تمام هیجان این بازی را در "محل استراحت" خانه خالی کردم و کمی حسرت خوردم که چرا ...؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 12  توسط پدرام  | 

مدت زیادی نیست که این وبلاگ رو راه انداختم نزدیک ۴-۵ ماهه! دارم یواش یواش قاطی میشم! ۲ سال پیش بود تو شهریور ماه, یکی تو گزینش وزارت نفت به من گفت "برو از ایران, مملکت متعهد می خواد". اون روز منو از بورسیه وزارت نفت محروم کردند و به دانشگاه تهران تبعید شدم.نکته جالبش اینه که من براساس قانون نوشته شده در دولت اصلاحات غیرمتعهد شناخته شدم. هر کسی یه چیزی میگفت; "تو مصاحبه گند زدی, چرا راستشو گفتی؟" , "سیاست نداشتی دیگه, سیاست این نیست که طرفدار گنجی باشی یا برای معین تبلیغ کنی  آدم باید خودش سیاستمدار باشه!" , " اصلا  کلت بوی قرمه سبزی میده"(چقدر از این ضرب المثل متنفرم) . مسلما از اینکه یک حق رو از من گرفتند و من در گرفتن اون ناتوان بودم, ناراحت بودم ولی این وسط یک مسئله منو رنج می داد و به قول صادق هدایت "مثل خوره منو می خورد".

توی این مدت یعنی حدود دوسال, هیچ یک از اطرافیانم حتی اشاره تلویحی به این موضوع نکرد که ابراز عقیده نباید همراه با ترس باشد و بشر را با اختاپوس فرق باید! اصولا حس می کنم که این داره یه فرهنگ عمومی میشه که هدف وسیله رو توجیح می کند. دوستان من (که مقبول اصحاب گزینش شدند) همه سرمست و شادان بودند که با پوشیدن نقابی توانستند جیره خوار نقابی شوند که تا ابد بر صورت خواهند داشت.البته من از این مرحمت اصحاب گزینش خیلی متضرر نشدم و چه بسیار دانشجویانی بودند که ستاره دار شدند. بعد از دو سال تازه می فهمم که چرا در ایران روشنفکران از مردم بریده اند (البته جسارت نمی کنم و خود را جوجه ای بیش نمی دانم). در هر شکل این درد بزرگی است که مردم به خاطر رفاهی گذرا و اندک طعامی با انسانیت خود معامله کنند, شاید بتوان روزی نظام سیاسی را اصلاح کرد ولی این درد بزرگ "مثل خوره می خورد". نکته تلخترش آنجاست که این پدیده افتخارآمیز شود و نقابداران با تشویق مردم همراه شوند و این درد تبدیل به نوعی "زرنگی" شود. این اتفاقی است که نه فقط در گزینش که لحظه لحظه زندگی ایرانیان سایه افکنده و حتی افراد مراقبند که راپورت آنها به بالا نرود و احیانا از ترفیع جا بمانند و این نقاب همیشگی است. من این درد را دارم و رفتنم از ایران مسکنی بیش نیست و تومور "مثل خوره می خورد"  در مورد این موضوع خیلی دوست دارم بنویسم ولی من مثل کوزه ام و موضوع نمی گنجد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 18  توسط پدرام  | 

بعد از حرف های آقای پالیزدار هر کسی در کوچه و بازار تحلیل خودش را دارد و این مسئله به رسانه ها کشیده نشده است. در این شلوغی یک نکته نهفته است که به نظر من زنگ خطری است برای قدرت طلبان مصلح! در سخنان آقای افشاگر هیچ اسمی از اصلاح طلبان نیست! البته دوستانی که هنوز به عالیجناب ...پوش دلبسته اند ناراحت نشوند او هیچ سابقه اصلاح طلبی ندارد.

در اینجا دو نکته مطرح است. یا مصلحان جامعه پرونده پاکی دارند و یا "برو کنار باد بیاد" ! تجربه نشان داده که همیشه اگر افشاگری می شود تیغ تیز این بازی سیاسی به سمت مصلحان می باشد مثل افشاگری حسینیان در باره نقش دوم خردادی ها در قتل های زنجیره ای و پرونده بهزاد نبوی در رابطه با پتروپارس و یا قضیه شهرام جزایری و نمایندگان مجلس (کروبی). کمتر تا به حال شاهد بودیم که به این عریانی از بزرگان محافظه کاران افشاگری شود. در این میان مهم نیست که اصلاح طلبان آلوده بوده اند یا نه چون آنها رسانه ای برای دفاع از خود ندارند!!!

به نظر من اتفاق تلخی که افتاده این است که دیگر نیازی به تخریب مصلحان نیست. به نظر می آید که طبقه حاکم به این نتیجه رسیده که وزن اصلاح طلبان در جامعه به یک اپسیلون رسیده و حال نوبت به تخریب دیگر نیرو های سیاسی رسیده است. این نتیجه را می توان در انتخابات مجلس و شوراها دید که مردم برای ردصلاحیت و تقلب و ... "تره هم خورد نمی کنند". پر واضح است که نتایج این دو اتخابات را دست هر کسی بدهی می گوید " فتیله جمعه تعطیله".

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 14  توسط پدرام  | 

خبر: مسئول ارشد حراست منطقه پارس جنوبی طی ابلاغیه ای دستور داده اند که کارکنان مجرد این سازمان تا پایان شهریور ماه 87 وقت دارند که نصف دین خود را تکمیل کنند (زوجه اختیار کنند) وگرنه اخراج و ... !!!

با این خبر دیگر خود را برای مدیریت جهان آماده کنیم. اصلا دنیا باید التماس کند تا ایرانیان معضل غریضه خطرناک جنسی را حل کند. در پست قبلی اشاره شد که دولت برای ازدواج بیکاران چه برنامه ای دارد، این هم برنامه برای شاغلان!! برنامه ای به سبک ناصرالدین شاه (روحش شاد) : دستور می دهیم!!!

حال باید دید چرا؟ یعنی تمام مسائل اقتصادی و اجتماعی در عسلویه حل شده و اکنون نوبت به کارکنان مجرد رسیده؟ اگر گفته رییس سازمان ملی جوانان را معیار قرار دهیم (: ازدواج تنها راه حل مشکلات جنسی می باشد) پس در عسلویه این هیولای خطرناک زنجیرپاره کرده است. حال چه اتفاقی افتاده که با این عجله باید معضل حل شود؟

در جامعه بسته نباید خطوط قرمز و مشکلات هیولایی به مباحثه علنی در سطح رسانه ای تبدیل شوند و به چالش کشیده شوند و در این جوامع هم اگر پا را دوبرابر عرض شانه باز کنید خطوط قرمز را مورد عنایت قرار دادید. در جوامع بسته بازار شایعات داغ است و مردم بیشتر به شایعات اعتماد می کنند.

براساس یکی از شایعات قوی این تصمیم براین اساس گرفته شده که نرخ رشد ... گرایی در این منطقه گازی بالا رفته و چون ... گرایی در ایران وجود ندارد و این مقوله در اجتماع هم تابو که هیچ، از فحش ناموسی بدتر است ، در این امر باید تعجیل شود (البته من این شایعه را رد می کنم ). نکته بعدی در ابلاغیه لحن عمومی آن است که نشان از ناآشنایی مسئولان حراست با مسائل اجتماعی می باشد. اصولا بشر در چه مقطعی توانسته معضلات اجتماعی خود را "تماما" حل کند؟ خلاصه فکرش را بکنید که یکی از کارکنان مجرد حراست در عسلویه باید ظرف 3 ماه عاشق شود و بعد از کلی جریانات بتواند به کار مشقت بار خود ادامه دهد. به قول ابراهیم رها : داره بکوب " از اون بالا کفتر میایه "!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 1  توسط پدرام  | 

خبر خوش دیگری در راه است, دولت به جوانان بیکار مشتاق ازدواج و به قولی کف کرده پول می دهد تا ... . از فرمایشات گوهربار رییس سازمان جوانان : ازدواج تنها راه حل برطرف کردن غریضه جنسی است!!!

به نظر من ازدواج یکی از خصوصی ترین امور بشر می باشد. حال باید دید چرا دولت تا این حد دوستدار دخالت در امور خصوصی شهروندان می باشد؟ اصولا چرا دولت خود را مامور کنترل غریضه جنسی شهروندان میداند!

من به راه حل دولت در این زمینه کاری ندارم که البته این مدل ساماندهی موضوع مناسبی برای طنز نویسان است! ریشه این نوع برخورد به نظر من دوری مسئولان از تجربه بشری می باشد. اصولا دولت ایران طوری رفتار می کنند که گویی پیش از آنها هیچ تجربه ای انباشته نشده و آنها می بایستی تاریخ را از ابتدا بنویسند! در جوامع شبه باز مثل کشورهای اسکاندیناوی اصولا دولتیان به خود اجازه دخالت در امور خصوصی مردم را نمی دهند, آنها دخالت در ازدواج و طرز پوشش و نوع تفکر و نوع ارضا غریضه بسیار خطرناک جنسی و ... را بی حاصل می دانند چون تجربه بشر نشان داده که انسان مختار و آزاد و کنترل نشدنی متولد شده و این قسم برنامه ها به بیشتر شدن قناصی جامعه منتج می شود. {...}

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 20  توسط پدرام  |