رابطه آزادي و خدا
به نظر من آفريدگار قصد ايجاد يك جامعه باز داشته است. اصولا كمتر ديني بدون تكيه به "اعتقاد به زندگي پس از مرگ" قادر به ترويج خداپرستي مي باشد. در كتب اسلامي براي تاكيد بر معاد تنها به اختيار بشر اشاره شده ، البته در مختار بودن انسان هيچ شكي نيست ولي آيا براي حسابرسي تنها اختيار كافي است؟ آيا منطقاً بدون آزادي، اختيار معنا دارد؟ اين نوشته جاي تعريف آزادي نيست البته جهانبگلو مي گويد كه آزادي در طول تاريخ به بدترين شكل معنا شده است و من هم هنوز نمي توانم توصيف مناسبي ازمنظورم از آزادي داشته باشم. با اين تفاصيل، فكر مي كنم كه يك ركن ديگر بايد به اصول دين اضافه كرد و آن آزادي مي باشد كه پايه و اساس معاد و خداپرستي است. در حال حاضر من اين عريضه را مي توانم نزد پروردگار ببرم كه وقتي نمايندگان او، بر روي زمين مي خواهند بهشت برين را بنا كنند ديگر اين چه بازي است كه نامش روز محشر است؟ با مختصر تاملي مي توان به راحتي دريافت كه مدعيان دروغين دين در كشورهاي ديني مهمترين عامل بسته بودن فضاي اجتماعي هستند و آنها حتي در جوامع شبه باز نيز تاب و تحمل نمي آورند و مثلا در هلند تهديد و ترور مي كنند. من معتقدم كه يك مسلمان واقعي و معتقد به معاد با نفي خشونت و با مدارا به مبارزه با ياوه گويان مي رود و هيچ گاه خود را در جايگاه معبود خود قرار نمي دهد!