در حسرت ...!

خبر: استقلال قهرمان شد.

از فوتبال و استقلال و پرسپوليس و علي آبادي و قلعه نويي  و فتح الله و كاشاني و داش علي منصور و ... بگذريم ، اتفاقي ديروز و يك ماه پيش كه پرسپوليس اول شد افتاد بسيار قابل تامل مي باشد. بعد از قهرماني اين دو تيم خيابانهاي پايتخت مملو از ماموران انتظامي و امنيتي شد و اين ماموران وظيفه داشتند كه در مقابل شادي و شور مردم را بگيرند. ديروز حضور اين نيروها بسيار محسوستر بود. در روز قهرماني اين دو تيم من در حوالي آرياشهر بودم و ناظر بر اين قضيه بودم و حتي در روز قهرماني قرمزها شاهد استفاده گاز اشك آور بودم.

حال بايد ديد چرا؟ چرا بايد مردم را از شادي محروم كرد؟اصولا هدف از بازي فوتبال چيست و اگر قرار است بعد از بازي هيچ اتفاقي نيافتد آيا بهتر نيست بجاي اين بازي ، تعدادي گاو مشغول چريدن در زمين چمن شوند تا شير دهند و قيمت شير بالا نرود(عجب ايده دولت نهمي!!). مگر با شادي مردم در خيابانها ممكن است كدام يك از اصول قانون اساسي متزلزل شود؟ يادش بخير در زمان دولت خاتمي دو بار ايرانيان در خيابانها خود را خالي كردند و قانون اساسي با صلابت تمام به كار خود ادامه داد. فكر نكنم  بعد از بازي استراليا و آمريكا امنيت ملي به خطر افتاد. در جامعه بسته عراق هم بعد از قهرماني اين تيم در جام ملتها، عراقيها در خيابانها جشن گرفتند (از تلفات آن بگذريم). بنظر مياد كه حاكمان ايران كمي در مورد آزادي هاي اجتماعي بي تجربگي نشان مي دهند و مردم را در اين زمينه حساس مي كنند. شخصا تمام هیجان این بازی را در "محل استراحت" خانه خالی کردم و کمی حسرت خوردم که چرا ...؟

گذشت روزگاری

مدت زیادی نیست که این وبلاگ رو راه انداختم نزدیک ۴-۵ ماهه! دارم یواش یواش قاطی میشم! ۲ سال پیش بود تو شهریور ماه, یکی تو گزینش وزارت نفت به من گفت "برو از ایران, مملکت متعهد می خواد". اون روز منو از بورسیه وزارت نفت محروم کردند و به دانشگاه تهران تبعید شدم.نکته جالبش اینه که من براساس قانون نوشته شده در دولت اصلاحات غیرمتعهد شناخته شدم. هر کسی یه چیزی میگفت; "تو مصاحبه گند زدی, چرا راستشو گفتی؟" , "سیاست نداشتی دیگه, سیاست این نیست که طرفدار گنجی باشی یا برای معین تبلیغ کنی  آدم باید خودش سیاستمدار باشه!" , " اصلا  کلت بوی قرمه سبزی میده"(چقدر از این ضرب المثل متنفرم) . مسلما از اینکه یک حق رو از من گرفتند و من در گرفتن اون ناتوان بودم, ناراحت بودم ولی این وسط یک مسئله منو رنج می داد و به قول صادق هدایت "مثل خوره منو می خورد".

توی این مدت یعنی حدود دوسال, هیچ یک از اطرافیانم حتی اشاره تلویحی به این موضوع نکرد که ابراز عقیده نباید همراه با ترس باشد و بشر را با اختاپوس فرق باید! اصولا حس می کنم که این داره یه فرهنگ عمومی میشه که هدف وسیله رو توجیح می کند. دوستان من (که مقبول اصحاب گزینش شدند) همه سرمست و شادان بودند که با پوشیدن نقابی توانستند جیره خوار نقابی شوند که تا ابد بر صورت خواهند داشت.البته من از این مرحمت اصحاب گزینش خیلی متضرر نشدم و چه بسیار دانشجویانی بودند که ستاره دار شدند. بعد از دو سال تازه می فهمم که چرا در ایران روشنفکران از مردم بریده اند (البته جسارت نمی کنم و خود را جوجه ای بیش نمی دانم). در هر شکل این درد بزرگی است که مردم به خاطر رفاهی گذرا و اندک طعامی با انسانیت خود معامله کنند, شاید بتوان روزی نظام سیاسی را اصلاح کرد ولی این درد بزرگ "مثل خوره می خورد". نکته تلخترش آنجاست که این پدیده افتخارآمیز شود و نقابداران با تشویق مردم همراه شوند و این درد تبدیل به نوعی "زرنگی" شود. این اتفاقی است که نه فقط در گزینش که لحظه لحظه زندگی ایرانیان سایه افکنده و حتی افراد مراقبند که راپورت آنها به بالا نرود و احیانا از ترفیع جا بمانند و این نقاب همیشگی است. من این درد را دارم و رفتنم از ایران مسکنی بیش نیست و تومور "مثل خوره می خورد"  در مورد این موضوع خیلی دوست دارم بنویسم ولی من مثل کوزه ام و موضوع نمی گنجد. 

اصلاح طلبان سوخته!

بعد از حرف های آقای پالیزدار هر کسی در کوچه و بازار تحلیل خودش را دارد و این مسئله به رسانه ها کشیده نشده است. در این شلوغی یک نکته نهفته است که به نظر من زنگ خطری است برای قدرت طلبان مصلح! در سخنان آقای افشاگر هیچ اسمی از اصلاح طلبان نیست! البته دوستانی که هنوز به عالیجناب ...پوش دلبسته اند ناراحت نشوند او هیچ سابقه اصلاح طلبی ندارد.

در اینجا دو نکته مطرح است. یا مصلحان جامعه پرونده پاکی دارند و یا "برو کنار باد بیاد" ! تجربه نشان داده که همیشه اگر افشاگری می شود تیغ تیز این بازی سیاسی به سمت مصلحان می باشد مثل افشاگری حسینیان در باره نقش دوم خردادی ها در قتل های زنجیره ای و پرونده بهزاد نبوی در رابطه با پتروپارس و یا قضیه شهرام جزایری و نمایندگان مجلس (کروبی). کمتر تا به حال شاهد بودیم که به این عریانی از بزرگان محافظه کاران افشاگری شود. در این میان مهم نیست که اصلاح طلبان آلوده بوده اند یا نه چون آنها رسانه ای برای دفاع از خود ندارند!!!

به نظر من اتفاق تلخی که افتاده این است که دیگر نیازی به تخریب مصلحان نیست. به نظر می آید که طبقه حاکم به این نتیجه رسیده که وزن اصلاح طلبان در جامعه به یک اپسیلون رسیده و حال نوبت به تخریب دیگر نیرو های سیاسی رسیده است. این نتیجه را می توان در انتخابات مجلس و شوراها دید که مردم برای ردصلاحیت و تقلب و ... "تره هم خورد نمی کنند". پر واضح است که نتایج این دو اتخابات را دست هر کسی بدهی می گوید " فتیله جمعه تعطیله".

زن بگیر! یالا!

خبر: مسئول ارشد حراست منطقه پارس جنوبی طی ابلاغیه ای دستور داده اند که کارکنان مجرد این سازمان تا پایان شهریور ماه 87 وقت دارند که نصف دین خود را تکمیل کنند (زوجه اختیار کنند) وگرنه اخراج و ... !!!

با این خبر دیگر خود را برای مدیریت جهان آماده کنیم. اصلا دنیا باید التماس کند تا ایرانیان معضل غریضه خطرناک جنسی را حل کند. در پست قبلی اشاره شد که دولت برای ازدواج بیکاران چه برنامه ای دارد، این هم برنامه برای شاغلان!! برنامه ای به سبک ناصرالدین شاه (روحش شاد) : دستور می دهیم!!!

حال باید دید چرا؟ یعنی تمام مسائل اقتصادی و اجتماعی در عسلویه حل شده و اکنون نوبت به کارکنان مجرد رسیده؟ اگر گفته رییس سازمان ملی جوانان را معیار قرار دهیم (: ازدواج تنها راه حل مشکلات جنسی می باشد) پس در عسلویه این هیولای خطرناک زنجیرپاره کرده است. حال چه اتفاقی افتاده که با این عجله باید معضل حل شود؟

در جامعه بسته نباید خطوط قرمز و مشکلات هیولایی به مباحثه علنی در سطح رسانه ای تبدیل شوند و به چالش کشیده شوند و در این جوامع هم اگر پا را دوبرابر عرض شانه باز کنید خطوط قرمز را مورد عنایت قرار دادید. در جوامع بسته بازار شایعات داغ است و مردم بیشتر به شایعات اعتماد می کنند.

براساس یکی از شایعات قوی این تصمیم براین اساس گرفته شده که نرخ رشد ... گرایی در این منطقه گازی بالا رفته و چون ... گرایی در ایران وجود ندارد و این مقوله در اجتماع هم تابو که هیچ، از فحش ناموسی بدتر است ، در این امر باید تعجیل شود (البته من این شایعه را رد می کنم ). نکته بعدی در ابلاغیه لحن عمومی آن است که نشان از ناآشنایی مسئولان حراست با مسائل اجتماعی می باشد. اصولا بشر در چه مقطعی توانسته معضلات اجتماعی خود را "تماما" حل کند؟ خلاصه فکرش را بکنید که یکی از کارکنان مجرد حراست در عسلویه باید ظرف 3 ماه عاشق شود و بعد از کلی جریانات بتواند به کار مشقت بار خود ادامه دهد. به قول ابراهیم رها : داره بکوب " از اون بالا کفتر میایه "!!!

دولت نگران ازدواج است!

خبر خوش دیگری در راه است, دولت به جوانان بیکار مشتاق ازدواج و به قولی کف کرده پول می دهد تا ... . از فرمایشات گوهربار رییس سازمان جوانان : ازدواج تنها راه حل برطرف کردن غریضه جنسی است!!!

به نظر من ازدواج یکی از خصوصی ترین امور بشر می باشد. حال باید دید چرا دولت تا این حد دوستدار دخالت در امور خصوصی شهروندان می باشد؟ اصولا چرا دولت خود را مامور کنترل غریضه جنسی شهروندان میداند!

من به راه حل دولت در این زمینه کاری ندارم که البته این مدل ساماندهی موضوع مناسبی برای طنز نویسان است! ریشه این نوع برخورد به نظر من دوری مسئولان از تجربه بشری می باشد. اصولا دولت ایران طوری رفتار می کنند که گویی پیش از آنها هیچ تجربه ای انباشته نشده و آنها می بایستی تاریخ را از ابتدا بنویسند! در جوامع شبه باز مثل کشورهای اسکاندیناوی اصولا دولتیان به خود اجازه دخالت در امور خصوصی مردم را نمی دهند, آنها دخالت در ازدواج و طرز پوشش و نوع تفکر و نوع ارضا غریضه بسیار خطرناک جنسی و ... را بی حاصل می دانند چون تجربه بشر نشان داده که انسان مختار و آزاد و کنترل نشدنی متولد شده و این قسم برنامه ها به بیشتر شدن قناصی جامعه منتج می شود. {...}

که خاموشی تقوای ما نیست!

این مطلب رو از دستان سرد گرفتم.

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود

‌«برتولد برشت»

مهندسی اجتماعی

در طول مدتی که از حیات عقلانی من می گذرد همیشه در این فکر بودم که چرا هموطنان من از نظر فردی در اجتماع، قناص و یا خارج از نت رفتار می کنند. شاید این نسبت برای دیگر جوامع نیز صدق کند ولی من بدون توجه به وضعیت جهانی به قناصی مهندسی اجتماعی در ایران عزیز معتقدم. در طول این سی سال، که شروعش تحول در ارزشها بوده، آنچه در جامعه ما اتفاق افتاده فرآيندي است كه در آن خرده بلشويكها تبديل به خرده برژواها، فاشيستها تبديل به اصلاح طلب، اصلاح طلبان تبديل به روشنفكران كنج عزلت نشين، ايدولوگ ها تبديل به روشنفكران ديني و ... شده اند (حال بايد گشت كه فاشيستهاي امروز چه كاره بودند). اين رنگ عوض كردن ها كمتر شبيه رفتار اختاپوس است و تماما در جهت وزش باد نبوده ولي نكته منفي آن اينجاست كه تغييرات با نفي و يا نقد گذشته همراه نيست. حال از اين وصف كه بگذريم بايد به دلايل اين در راه ماندگي خودمان بيانديشيم و بپرسيم كه فرد ايراني چرا در سعي و خطا به غايت رسيده و به قول ماشالله آجوداني بعد از عمري هنوز مطالباتمان با خواسته هاي  پدرانمان همسان است؟